نبض قلم
نماز شب به نام خداوند .... از خستگی راه کم کم پلکهایم سنگین شده بود.اهل خانه از چهره ام خستگی را خوانده بودند و کم وبیش در صدد جمع اوری شب نشینی بودند تا فضای خواب را برایم فراهم کنند چند دقیقه ای طول کشید تا بساط خواب پهن شد . بی معطلی اماده خواب شدم و تلو تلو خوران در جائی شیک که اختصاصی برایم تعبیه دیده شده بود ولو شدم. دوست نداشتم نماز شب خواب بمانم و از طرفی می ترسیدم که ساعت را کوک کنم و نیمه های شب از صدای ان اهل خانه بیدار شوند با اینکه خسته بودم خواهرم دل نمی کند واز دل پری که داشت صحبت می کرد. از ان گذشته خواهرزاده ها بی خیال نمی شدند ودوست داشتن با منی که خیلی وقت بود به دیدنشان نرفته بودم صحبت کنند ومن انقدر خسته بودم که گاهاً پلکهایم روی هم می رفت و تا متوجه صحبت انها می شدم بدون اینکه بدانم بحث کجاست با تکان سری حرفهایشان راتایید می کردم خواهرم با تشری مردانه انها را به سراغ کار خودشان فرستاد درحالی که فقط به نماز شب فکر می کردم به یاد سخنان استادمان افتادم که می گفت: اگر نماز شب به ادم مزه دهد دیگر بی خیال نمی شوی بخوانید ذکر بگویید تا عاشق شوید... دیگراز خستگی قدرت تمرکز نداشتم ودر عالم هپروت سیر می کردم نمی دانم کی به خواب رفته بودم.... چشمانم را باز کردم سکوت عجیبی بر اتاق حاکم بودبه یاد اوردم دراخرین لحظات ذهنم را به چه چیز مشغول کرده بودم. نگاهم به پنجره افتاد نور سفیدی که حاکی از طلوع خورشید بود را دیدم واین یعنی اینکه نه تنها نماز شب بلکه نماز صبح هم قضا شده بود.غم و غصه ی شدیدی در دلم جا گرفت اهل خانواده چه خواهند گفت ؟ ایا برای من طلبه زشت نیست؟ از نا راحتی چشمانم را بستم وچند لحظه ای به این اتفاق فکر می کردم. ایا کاری کرده بودم که توفیق نماز شب را از دست داده ام هرچند که شبهایی هم که می خواندم عنایت خداست نه ثمره ی اعمال من. ایا مصداق قَیَّدَتکَ ذنوبُک(گناهانت تو را در بند کشیده اند)شده بودم ناراحتی بر من غلبه کرده بود که بار دیگر چشمانم را باز کردم ولی این بار از تعجب چشمانم را نبستم وتنها به پنجره خیره شده بودم چراکه پشت پنجره را تاریکی غلیظی فراگرفته بود بعید بود در همین چند لحظه اتفاقی افتاده باشد یعنی خطای چشم من بوده باشد. ویا ابری بر پنجره سایه افکنده باشد. می ترسیدم چشمانم را ببندم وعکس ان را ببینم . می ترسیدم چشمانم را ببندم و متوجه شوم همه خواب بوده .... به سرعت در تاریکی به دنبال ساعتم گشتم تا از زمان باخبر شوم. ساعت را نگاه کردم، باور کردنی نیست ساعت 5! همان ساعتی که می خواستم بیدارشوم! همان ساعتی که قبل خواب به ان فکر کرده بودم! دقیقا نیم ساعت قبل از اذان! یعنی برای تمام نماز شب وقت خواهم داشت. نوشته یکی از دوستان بسیار خوبمون جناب آقای محسن مالک بود که در این پست براتون گذاشته بودم یا علی عزاداری هاتون قبول باشه ان شاالله... یه چند وقتی بود اصلا دستم به قلم نمیرفت (دلیلش این بود که من کلا تو فاطمیه بد جور بهم میریزم) به قول بچه هیئتی ها خیلی حضرت زهرائی ام انقدر که یه دفعه یه مهمون برامون اومده بود من اومدم یه برچسب بهش بدم روش نوشته بود لعن الله قاتلیک یا فاطمه الزهرا سلام الله علیها شرو کرد چرت و پرت گفتن که نمیدونم کی گفته حضرت زهرا سلام الله علیها شهید شده و از این جور مزخرفات (جانبازه آدم مذهبی هم بود ولی نمیدونم از کدوم ابلهی این چرت و پرتارو شنیده بود داشت تحویل ما میداد) منم مادبانه با کمال احترام پرتش کردم بیرون خلاصه ما رو مادرمون بد جور حساسیم... فاطمیه خیلی ایام سختیه یعنی به نظر من بد داغی رو دل ما بچه شیعه ها با این مصیبت گذاشتن... یه اهل ذوقی میگفت : «مادر» دو بخش دارد ما + در ولی هرچه ما میکشیم از بخش دوم است. بیشتر از این حوصله ندارم اینم به احترام اون عزیزانی که کامنت گذاشته بودن که چرا دیگه مطلب نمیذاری گذاشتم ایشاالله بعد از این ایام میام تو گود دست علی به همراهتون. یا علی سلام امشب یه کامنتی در مورد مطلب "جریان تروریسم اجتماعی" دریافت کردم بدین شرح: سلام. حیفم اومد این رو فقط تاییدش کنم تو نظرات گفتم شما هم بخونید جواب منطقی و در شان خودتون به این دوست عزیزمون که به نظرشون نرخ ما یه ساندیس و 1 ساندویچه بهشون بدید که اگه دوباره گذر ایشون به این جا افتاد جواب هاشو ببینه این روهم بگم از تایید جواب های بدور از شان معذوریم. من جواب خودم رو به ایشون همین جا میدم: سلام دوست عزیزی که در اول عرایضتون مارو مزدور خطاب فرمودید. اولا که بنده هیچ کسی رو تو خیابون نه کتک زدم نه اصلا دوست دارم همچین کاری رو انجام بدم این یک. ثانیا این که ما هیچ وقت از گردش آزاد اطلاعات درست و منطقی نمیترسیم ولی از همچین آدم های وطن فروش و خائن متنفریم. ثالثا اگرم به قول شما ما احمقیم ولی بازم با این احمقیت خودمون اینو میفهمیم که آدم خود فروخته و وطن فروش خائنه ، ولی اینو چرا شما که خودتون رو عاقل فرض میکنید نمیفهمید دلیلشو من نمیدونم. به هر چی که شما قبولش داری تو خوده آمریکا که به قول خودشون مهد دموکراسه دوست ندارن یه اجنبی بیاد امر و نهی شون بکنه حالا شما دوست خوب بنده چطور اینو میپسندی الله اعلم. رابعا ما تو این همه راهپیمایی که تا حالا رفتیم بخاطره یه ساندیسو ساندویچ نبوده چون اینا تو خونمون بیشتر و آسون تر پیدا میشه تا تو راهپیمایه به اون شلوغی فکر کنم این خیلی واضحه حداقل تو خونه ما که این جوریه بازم تو خونه شمارو نمیدونم،ولی برای اینکه برای یه دفعه هم که شده بهت ثابت بشه که واقعا این جمعیت میلیونی برا ساندویچ میان یا نه یه بار خودت پاشو بیا به جای شعار هم از اول تو دلت فحش بده تا اخرش بعد ببین اگه واقعا ساندویچ میدادن هم برا خودت یکی بگیر هم چندتا بگیر ببر برا خونه چون معمولا ما که چند دفعه رفتیم خیلی زیاد میومده مردم برا شامم میگرفتند حالا این رو هم بگم که اگر واقعا ارگان یا سازمان یا ساندویچی هست که بتونه به ۴ ،۵ میلیون آدم (فقط تو تهران) یه جا ساندویچ بده به جووون شما ایول داره دمشون گرم انصافا ، ولی این حرفی که شما میزنی یک کمی با عقل جور در نمیاد رفیق گلم و توصیه من به شما اینه که هیچ وقت حرفی نزنی که مردم به عقلت شک کنن و با انگشت نشونت بدن. خامسا این رو باید شما بفهمی که سال ۵۷ اون زمانی که یه آقایی اومد که بهش میگفتن امام خمینی نمیدونم شما یادت میاد یا نه به نظرم با این چیزایی که گفتی فکر کنم شما اون موقع شما توی پوست موز بودی یا شایدم جای دیگه.... داشتم میگفتم اون آقائه که اسمش امام خمینی بود اومد یه رای گیری کرد که ۹۸ در صد مردم به جمهوری اسلامی ایران رای دادن نه یک کلام بیشتر نه یک کلام کمتر حالا اگه شما هم میتونی این همه آدم جمع کنی بیاری به اون چیزی که شما میخوای رای بدن بسم الله ... ولی حواست باشه یهو مثل اون شیخه بود راستی چی بود اسمش؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آهان یادم اومد ولی چون نمیخوام دهنم بوی بد بگیره اسمشو نمیگم آره عزیزم حواستو جمع کن که یهو مثل اون بنده خدا رای هات از باطله ها کمتر نشه. داشتم میگفتم چون اسم اینجا جمهوری اسلامی و حداکثر مردم بهش رای دادن نمیشه یه کارای رو که اون ور آب انجام میدن این جاهم انجام بدن چرا اتفاقا !!! یه عده آدم عقده ای هستن که از همین جا که میرن تو این فکرن که خدایا یعنی میشه من با آنجلینا دست بدم یا نه اونا میتونن برن اونجا هر کاری دوست دارن انجام بدن میتونن ناموسشونم لخت بفرستن جلوی یه مشت اجنبی چشم چرون متل همون مجریه که الان تو آمریکاست همون سید محمد حسینی حیف از این سیادت و از این اسم ،حالا اگه شما هم این طوری دوست داری میتونی بری اونجا این کارارو بکنی ولی این جا از این جور خبرا نیست و اگه شما به امید این جور کارا وایستادی اینو بدون تا من و امثال من این جا هستیم نمیذاریم خون شهدا این جوری پامال بشه چون ۲۶۰۰۰۰ آدم مثل دسته گل رفتن جون دادن که منو تو ناموسمون رو با خیال راحت بفرستیم تو خیابون آره قربونت اینطوریه... و این رو هم بهت بگم ما مثل مردم کوفه نیستیم که بخاطره چندر غاز پول و مال و خوش گذرونی در خونمونو رو امامون بببندیم بلکه حاضریم پدر و مادرمون خواهر و برادرمون از کوچیکو بزرگ و خودمون تیکه تیکه بشیم ولی سید علی مون یه مو از سرش کم نشه دیگه اونایی که شما مردم خطابشون کردید که میان تو خیابون به امام حسینمون توهین میکنن که جای خود داره امیدوارم که منظورت اونا نباش چون اینو مطمئنم که خود شما عزیز دلم هم تو محرم به احترام امام حسین پیرهن مشکی تنت میکنی و خیلی کارای دیگرو نمیکنی پس خودتو قاطیه اونا نکن چون میدونم ارزش تو خیلی بیشتر از اون جور آدماست... اینم درآخر بهت بگم که مطمئن باش حسین شریعت مداری هر چی باشه نه اسرائیلیه نه آمریکایی نه چیزه دیگه اون یه قلم بدسته که داره مثل رفیقاش که تو جبهه بودن از این مملکت جلوی یه مشت بیگانه دفاع میکنه . آیت الله ما هم هیچ کدوم قلابی نیستند چون همه مهر استاندارد از سازمان استاندارد کشور دارن اینم من بهت قول میدم. ولی بازم خیلی ممنون ازت که با حضور گرمت چراغ این وبلاگ مارو روشن کردی بازم سر بزن دوست داشتی بازم فحشمون بده ولی ما همه جوره شماهارو دوست داریم. یا علی سلام ، سلامی به زیبایی شبنم روی برگ گل یاس چند روز پیش داشتم با خودم فکر میکردم که ما چقدر در یادگیری و پیگیری احکام دینمون و شرعیات خودمون در غفلت و بی تفاوتی هستیم (حالا اونایی که کار درست هستند به ما خورده نگیرند، من برای خودم و امثال خودم عرض میکنم) و چقدر مطالعه و پیگیریمون در مورد این مسائل نسبت به مسایل دیگه کم رنگ تره با این که این جزئی از وظایف ماست ، تکلیف ماست از همین رو براین شدم تا یه تلنگری رو اول از همه به خودم بزنم بعد به دوستانی که برام عزیزند چرا که حدیثی از امام صادق علیه السلام داریم که میفرمایند: بهترین دوست من کسی است که عیب های من رو به من هدیه بده ولیجدا ما این هارو میشنویم ولی بهش فکر نمیکنیم و وقتی هم که یک نفر چیزی بهمون میگه شاید در ظاهر نه ولی در باطن نسبت بهش موضع میگیریم. حالا میخوام یه سوالی از شما دوستای عزیز و سروران خودم بپرسم و بیایم وجدانا ما که تو این فضای مجازی همدیگرو نمیشناسیم و چشممون که به هم نمیوفته پس بیایم با اطلاعات خودمون و بدون هیچ کمک گرفتن و مطالعه کردن و بعد جواب دادن به این سوال جواب بدید چون میخوام در آخر کار یه نتیجه از این پرسش بگیرم و اون سوالم این که: اگر ما در رکعت 4،3 شک کنیم که آیا الان ما چهار رکعت نماز خوندیم یا 3 رکعت باید چه کار کنیم و وظیفمون در هر یک از حالات زیر چیه آیا باطله یه صحیح ؟ در حالت قیام ؟ باطل است یا صحیح ........... در حالت رکوع ؟ باطل است یا صحیح ........... بعد از اینکه به رکوع رفتیم ؟ باطل است یا صحیح ........... در حالت سجده؟ باطل است یا صحیح ........... بعد از سجده دوم ؟ باطل است یا صحیح ........... حالا بفرمایید که وظیفه نماز گزار در مواردی که نماز صحیح است که در بالا گفتید چیه؟ خیلی خیلی ممنون از اینکه بنده رو در این امر یاری فرمودید در ضمن هر کسی هم که وجدانا با اطلاعات خودش جواب بده پیش ما جایزش محفوظه ولی این روهم بگم که اگر کسی جواب درست داد ولی نه با معلومات خودش بلکه با راهی به غیر از اینها... و ما جایزشو بهش دادیم شرعا بنده راضی نیستم چون حق بقیه عزیزان رو زیر پا گذاشته البته با شما نبودما رفیق گلم ... یا علی مدد زیارت سلطان همین الان که دارم این مطلب براتون میذارم عازم مشهد هستم ان شاالله خدا قسمت همتون بکنه آخه تا چند روز پیش باور اینکه کسی تو ایران زندگی کنه و مشهد نرفته باشه برام خیلی دشوار بود ولی چند روز پیش با یه آقایی اشنا شدم که میگفت من ۳۲ سالمه و تا حالا زیارت آقا نرفتم تو دلم خیلی براش تاسف خوردم بعد ی ادم افتاد چقدر آدما هستن دلشون برا آقا پر میزنه ولی امکانش برای اونها فراهم ن یست بعد یکی مثل این آقا ... تو دلم گفتم اینطوری نیست که تو خودت نخواستی ب ری پا بوس آقا اونا نطلبیدنت. تو قدر آب چه دانی که بر لب جویی .... کاش میشد با یه دلی آماده میرفتم پابوسش نه با اینهمه کوله باری از گناه... یا علی سلام دیشب اولین جلسه ی کلاس "مجردها" بود. جاتون خالی خیلی کلاس دلچسب و مفید و پر باری بود که با حضور استاد " شهاب مرادی " برگزار شد. ان شاالله کلاس هرهفته یک شنبه ها با قوت خودش پا برجاست . البته هفته بعد به علت برگزاری جشنوراه فجر کنسله. آهان راستی شاید بپرسید این کلاس اصلا چی هست ؟؟ ( ایرادتونم کاملا منطقیه که از این بابت عذر خواهم.) این کلاس مخصوص آقا پسر ها و دختر خانم های مجرده که به مدیریت خود حاج آقا اداره میشه روند کلاس هم از این قراره که توی سالن سه جایگاه میکروفن هستش که بچه ها هر وقت نظری در مورد بحث داشتن میرن پای میکروفن نظرات خودشونو ایراد میکنند و حاج آقا هم نظرات رو گوش میدن و اشکالاتو میگیرن مسایل مورد بحث هم بیشتر مربوط به مسایل روز جووناست مثل ازدواج بحث شیعه و اهل تسنن اصلا هر بحثی که خوده بچه ها بکنن آزاده. خلاصه خیلی کلاس گرم و سرشار از درس های زندگی برا ی آیندست. اتفاقا از برنامه پارک ملت هم برای تهیه گزارش اومده بودن که در آینده پخش خواهد شد. از هر کدوم از عزیزان که در مورد این کلاس سوال داشته باشن با کمال احترام ومیل باطنی جوابگو هستم. موید و منصور باشید . یا علی مدد هر شب که میخوام بخوابم خیلی با خودم فکر میکنم خیلی سر یه موضوعاتی مثل رفتار هایی که در طول روز با دیگران داشتم فکر میکنم که آیا خوب بوده یا بد بوده کی از این رفتارم خوشش اومده کی ناراحت شده از این رفتارم بعدش به یه نتایجیم میرسم و تلاش بر اصلاحشون دارم و خیلی هم سعی میکنم اگه تو همون موقعیتا قرار گرفتم همون رفتار اصلاح شده رو انجام بدم به نظر خودم این طوری زندگی شیرین تر میشه... راستی یه حدیثی از یکی از معصومین هم داریم در مورده همین که میفرمایند: از خودتون حساب بکشید قبل از اون که مورد حساب واقع بشید. ولی وجدانا این حساب تا اون حساب زمین تا آسمون فرق میکنه اینجا بعد حسابه به یه خواب شیرین میری ولی اگه اونجا حسابت حساب لازم داشته باشه حسابی شیرین به حسابت میرسن .... اوه اوه نخواستیم همین جا خودمون به حساب خودمون میرسیم این عاقلانه تره گرچه ما و خدا باهم رفیقیما ولی یه وقتایی رفیقم جوش میاره دیگه ... تازه اگه رفیقت قهارم باشه ولی دمش گرم بازم یاد رحیم بودنش میوفتم دلم آروم میگیره .... وجدانا اگه با همچین رفیقی سرکار نداشتیم که انقدر مهربون باشه باید چه خاکی به سرمون میریختیم؟؟؟ به قول اون رفیق شیرازیمون : خاک کربلا کاکو پس نتیجه : حساب یادمون نره قبل خواب. به قول اون خونندهه : این جوری خیلی بهتره . غزلی زیبا از حسن بیاتانی از کتاب "آقایی که شما باشید" غزل زیبایی حتما بخونید به "ادامه مطلب" برید
با اجازه.دلقک خودتی که مزدوری که تو خیابون بچه ها رو کتک می زدی.چرا از
گردش آزاد اطلاعات می ترسین ؟ چرا میخوای همه مثل احمق ها فکر کنند.!
نرخ تون که یه ساندیس و 1 ساندویچه ما چکار کنیم ؟
اگه نمی ترسین هنرمندان رو آزاد بذارن او نوقت کی بیشتر طر فدار داره این آقا
یا ولایت وقیح....یه موی مردارش به خون هزار حسین شریعتمداری اسرائیلی
و آیت ا...قلابی و جعلی می ارزه .



ادامه مطلب
| Design By : |




